سلام به دوستان گلم
خوب چه خبر بروبچ تجربى و زبان خارجى و.. كه يه نفس كشيدن
دمتون گرم سرتون خوش .... ديگه چه خوب چه بد تموم شد ديگه اصلا لازم نيست بهش فكر كنيد
...خوب از حال و روزه خووودم بگم براتون : منم اين روووزا صبح ها كه ميريم كارورزى تو يه بخشى از اداره پست تو بخش سيم كارت هاى دائمى هاش كه ثبت نام شدن ولى هنوز سيم به دستشون نرسيده .... ما اونجا فرم هايى كه كارمند هاى ... خدا بگم چكارشون كنه بايد خيلى وقت پيش تكميل مى كردن رو تكميل مى كنيم و تقريبا منو عادله و حديث و شايان باهم روزى ٢-٣ جعبه رو تكميل مى كنيم كه صاحباشون ميان تحويل مى گيرن
....ما اونجا توى يه اتاق چهارتايى با هم كار مى كنيم هنوز صبح نرفته نشسته آقاى رضايى برامون چايى مياره .. انقدر حال ميده كه خدا بدوننه ...بعد شروع به كار مى كنيم چون من دستم بستس من و حديث فرم ها رو پر مى كنيم عادله و شايان بسته بندى مى كنن و صد تا كه شد انتقال ميدن اتاق بقلى ... يه روز كار منو حديث تموم شده بود رفتيم كمك عادله چوون شايان نيومده بود اون روز منگنه رو براشتم در پاكت رو منگنه كنم هر كار مى كردم نميشد بعد آقاى عباسى مدير اتاق بقلى خيلى مياد بهمون سر مى زنه كه خراب كارى نكنيم بهم گفت خانم فرهام اينجوورى نمى شه بندازش زمين جفت پا بروو رو ش درست ميشه .. خلاصه انقدر اونجا خنديديم كه خدا به دونه
...اين از صبح بعد از ظهرهاهم گاهى اوقات با مامان عادله ميريم دانشگاه مامانش استاده اونجا يه روز زودتر رفتيم سر كلاس مامانش هنوز تو آموزش بود بعد چوون كلاس هاشون شلوغه با ميكروفون درس ميدن مامانه عادله ميكرفون رو داد عادله گفت بريد سر كلاس من اومدم .. من و عادله رفتيم تو نقشه٬ عادله ميكروفن رو روشن كرد گفت خانوما آقايون بفرماييد بشينيد از امروز به بعد مسبر كلاس خانوم فرهامه هى يكسره به بچه ها گير مى داد يه پسره داشت ساندويج مى خورد بهش گفت آقا لطف كن اون ساندويج رو بذار كنار ببينم خجالت بگش يه بچه ها گفت به دوستش گفت من از در اول اومدم تو كجابودى نديدمت منم گفتم بشين آقا ببينم مگه اتوبوسه بليطت رو بيار از در جلوى بده .... خلاصه به همه متلك مينداخت كر كر خنده بود همه مى خنديدن
...مامانش اومد تو بچه همه سر صدا اينا كيا مامانش گفت اينا دختراماً چشم بود كه به طرف منو عادله برگشت
...خيلى حال ميده ميرم اذيت مى كنيم ...يه روز سر كلاس جا نبود يه دختره بشينه يه پسره بلند شد و جاشو داد به دختره پتروس بازى در اورد بعد همه پسرا بهش متلك مينداختن دوستش ميگفت ميله رو بگير نيفتى منم به حمايت از اون بيچاره صندليمو دادم بهش با عادله رو صندلى دو تركه نشستيم يه دفعه كلاس با كار ما منفجر شد كه مامان عادله صندليشو داد به ما يا به عبارتى قبل از اين كه بده ديدم صندليش بهتره پريدم رو صندلى
انقدر هم بچه ها رو خندوندم كه چيزى نمونده بود كه مامان عادله ما رو بيرون كنه بعد از كلاس آب سرد كن دانشگاه قطع بود مامانه عادله كليد اتاق اسا تيد رو داد كه بريم اونجا از بيو فاميلي آب بخوربم ما هم ديديم بقيه تشنن گناه دارن همه رو خبر كرديم اتاق رو به گند كشيديم خدا كنه بچه ها اومده بودن فقط آب بخورن جو گرفته بودشون از تو يخچال شيرينى و ميوه خلاصه از خودشون پذيرايى كردن قيافها ديدنى بود حالا مگه ميشد بيرونشون كنى هر كار ميكرديم بيرون نمى رفتن خلاصه با فشار زياد بيرون كرديمشون
....شايد بگيد چرا مامان عادله گفت دختراما چوون مامان عادله كه مياد دانشگاه باباشم ميره سر كار عادله بيشتر روز يا به عبارتى كل روز با منه
....منم اون رو مثل داداشه نداشتم دوسش دارم چوون خيلى مرد
منم تنهام چون خواهرم كه ميره دانشگاه بابام كه سر كاره مامانم بيشتر خونه مامانجوونم هست . خلاصه كل عمرمون با هم تموم ميشه
.....براى همه آرزوى سر بلندى ميكنم تا بعد يا على
نوشته شده توسط yegane در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 23:39 موضوع | لینک ثابت

سلام سلام به دوستان گلم ....
خوبيد گل هاى باغ اميد چه كار مى كنيد.. چى يه بار ديگه بگووو من چكار مى كنم مگه فضولى بى ادب دفعه آخرت باشه ها بچه پرروو... من مى پرسم باتو فرق مى كنم اصلا به تو هيچ ربطى نداره ماله چى اومدى تو وبم بدوو بيرون بينم ...
خوب يه ذره دلم گرفته بود بايد با يكى دعوا مى كردم اخيش خالى شدم ... اول از هر چيزى روز مادر رو به همه مامان ها و زن بابا هاى گل مخصوصا مامانه گل خوووودم تبريك مي گم روزتون مبارك ....
خوب ميخوام تو اين روز تمام هديه هايى كه گرفتم و دادم رو براتون بگم ....
اول از همه هديه هايى كه گرفتم :
٭ بابام اولين نفر بود كه بهم هديه داد اونم يه دسبند النگويى طلا با يه بوس آبدار ممنون بابايى گلم ...
٭ نفر دوم عمو عماد (به باباى عادله ميگم عمو ) اونم يه سكه تمام اما ديگه خبرى از بوس آبدار نبود همين جورى دست داديم ممنون عمو جووون
٭ نفر سوم مدير كارورزيمون آقاى محمدى خشكه حساب كرد البته با شيرينى و شربت و مهم تر از اينا اينكه گفت امروز بريد خونه ممنون مدير گلم ....
٭ نفر چهارم شايان (يكى از بچه هايى كه با ما مياد كارورزى )اونم خوب نمى تونم بگم اما ممنون شايان خان ..... البته بدون ماچ ....
٭ نفر پنچم سوپرى سر كوچمون كه داشتيم از كارورزى برمى گشتيم با عادله يكى يه سالار مهمون كرد ممنون على آقا ..
حالا تماس هايى كه بهم تبريك گفتن ( فقط اسماشون رو مى گم ) :
خاله مرجان – دايى مهدى – دايى محمد – عمه خانوم- شوهر خالم – آرزو - مهسا – الهام – فرزانه – آنليى – فاطمه – غزل – فرزاد – آرمين – سارا – مجيد – نعيمه – رسول – مريم – و....
حالا اس ام اس هايى كه بهم تبريك گفتن :
حبيب . رضا . زندايى سميه . مجيد . الهام . رسول . ريحانه . محبوبه . راضيه . زهرا . نرگس . اكرم . مهسا . مريم . نفيسه . سجاد . على. شادى . عارفه . شهراد . غزاله . فاطمه . مرضيه . معصومه . منا . مژده . نسيم . نعيمه . يه مريم ديگه و.....
خوب حالا هديه هايى كه دادم ....
٭ اول مامانم قربونش برم نمى ذاره بيام نت اما صبح ها كه ميرم كارورزى بند كتونيامو مى بنده ( فكر نكنيد بچه ننم چون يه دستم بستس وگرنه خودم مى بندم ) و هر روز صبح برام لقمه مى گيره (فكر نكنيد بچه ننم بلد نيستم قبل از اينكه دستم نشكسته بود همين روال بود ) همگى با هم يعنى من و آزاش و بابام ماشين مامانم رو عوض كرديم با دوتا بوس . مبارك مامان جوونم ايشاا.. يگانه و عادله رو ببرى تفريح اگه نمى برى ماشينو بدى...
٭ نفر بعد مامانى (مامان مامانم) كه براش يه لباس خريدم خودم تكى البته با پول بابا با دوتا بوس آبدار . روزت مبارك مامانى
٭ نفر بعد مامان جوونم (مامان بابام ) كه در كنارمون نيست ولى به يادش هستيم رفتيم پيشش براش گل بردم . با دوتا فاتحه روحت شاد مامان جوونم روزت مبارك .
٭ آخرين نفرمامان عادله كه براش يه عطر و گل و يه چيزايى كه به شما مربوط نيست نپرس ديگه فضول خريدم . روزت مبارك
حالا تماس ها وپيام هايى كه دادم :
مامانه فرزانه – مامانه حبيب – زندايى سميه – مامان رضا – مامان الهام – مامان محبوبه – نرگس – فاطمه – اكرم – مهسا – مريم – الهام – فرزانه – محبوبه – عمه خانوم – خاله مرجان جووونم – خاله مژگان – مامان حسين (لعيا خانوم) – زن على آقا سوپرى – خانم احمدى همكار تو كارورزى و خانم رضايى – اون يكى زندايم- خاله بزرگم – زن عموهام – دوقلوها – فرشته – طيبه – نيره – و غيره كه خيلى زيادن
قبض گوشيم ايندفه زياد مياد هر چند كه چند تا شارژ هم مصرف اون گوشيم كردم و الان ديگه شارژ ندارم دوستانى كه با خط اعتبارى بهم اس ام اس ميدن شرمنده نمى تونم جواب بدم .
خوب مردم انقدر اسم گفتم بازم روز مادر رو به همه مادران عزيز و گل تبريك مى گم .. راستى داشت يادم مى رفت ماله آبجى آزاشم يه پووه بزرگ و جعبه جادويى خريدم .
نوشته شده توسط yegane در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 16:44 موضوع | لینک ثابت
اون كه براى زندگى عاشقى رو بهونه كرد
با قلبى پاك و مهربون يه دنيا رو ديوونه كرد
يه سلام نه از رسم عادت بلكه از ته دل براى دوستان با مرام لوتى خووودم خوبيد؟ چكار مى كنيد ؟
خوب از اول نوشتم اين رو بگم كه خالم از كربلا اومد و اون بچه شرش از خونمون رفت ما هم يه نفس كشيديم ... البته نه امروز روز يكشنبه ساعت حدودا ٨ صبح بود ولى ما شب پيشش رفتيم خونشون مقدمات رو چيديم البته منكه اين كاره نيستم فقط كفرشون رو در ميوردم فرداصبح كه مامانمو بابام رفتن خونه خالم منم كه خواب بودم خواهرم هم كه دانشگاه بود اصلا حوصله مهمونى از اين جور كارا رو نداشتم بعد مامانم ساعت ١٠ بود كه زنگ زد بيا گفتم ميام حالا خلاصه هر كى زنگ مى زد يه جورى مپيچوندمشون جدا اصلا حال نداشتم خلاصه ساعت ١٢ بود كه بابام اومد دنبالم رفتيم خونه خاله حالا از در رفتيم تو شلوغ شايد بيشتر از صد تا چشم فقط منو مى پاييدن هول شده بود نمى دونستم چكار كنم بعد ديگه خالم اومد جلو با صداى بسيار بلند خاله به فدات دستت چى شده ؟ منم جوابشو ندادم گفتم زيارت قبول خلاصه رفتيم تو روى صندلى نشسته بوديم كه همه يكسره مى پرسيدن دستت چى شده هر كى از در ميومد اول به جا اينكه بره خالمو ببينه مى گفت خدا بد نده دستت چى شده آقا ما كه اعصاب خط خطى پاشودم رفتم تو اتاق يكم دراز كشيدم انگار دستم هم جو محيط گرفته بودش انقدر درد مى كرد كه نمى دونستم چكارش كنم .ديگه موقع ناهار بود كه رفتم تو آشپزخونه با يكى از دختر خاله هام پى حرف زدن تا رفتم پيشش گفتم فقط خواهشا غزل نپرس دستت چى شده ؟ تو خانواده مادريم فقط منو غزل كار نمى كنيم يعنى در واقع بلد نيستيم سه تا خاله هام با مامانم كه كار مى كردن خواهرم كه نبود يكى از دختر خاله هام هم نبودبخاطر همين با غزل اومديم تو اتاق كه جلو دستو پا نباشيم بعد از ناهار تقريبا همه مهموناشون رفتن خونه آماده بشن براى شب حدودا دويست نفر مهمون داشتن منو غزل هم رفتيم خونه آماده بشيم براى شب ساعت ٦بود كه اومدن دنبالم بريم خونه خاله اما من تازه از خواب بيدارشده بود خلاصه تا كارا مو كردم ساعت شد ٨ رفتيم مرد ها رفتن پايين خانوم ها بالا بودن داييم منو ديده مگه تو آدم نمى شى يكسره يه بلا سر خودت بيار بعد بوسم كرد كه من جدا از مردهايى كه ته ريش سيبيل دارن بدم مياد آخه وقتى آدمو مى بوسن آدم حالش بد مى شه يا آدم توپى ميزاره با يه عمامه يا كلا بزن خلاص بعد ديگه شوهر خالم منو ديده دستش رو مى كشه رو سرم ميگه خدا تو ديوونه رو شفا بده بعد اومديم بالا خالم عادله اينا رو براشون كارت دعوت داده بود ديگه عادله اومد غزل رفت فيلم بگيره يه خانومه رو دعوت كرده بودن زيارت عاشورا بخونه بعد به دستور اون خانومه برقها رو خاموش كردن همه رفته بودن تو حس منو غزل و عادله بلوتوث بازى مى كرديم خيلى حال داد موقع شام عادله و غزل رفتن كمك منم فيلم مى گرفتم مردا بدون هيچ سرو صدايى ميومدن بالا شام ميووردن بد صدا زنا در ميومد خلاصه اون شب همه يكى يه بار خانوما رو زيارت كردن هركى ميومد بالا من تو صورتش زوم مى كردم كه معلوم كنه كى بوده كار مى كرده سوغاتى بيشتر بگيره ....
فرداى اون روز هنوز هى دوستاشون ميمون سر بهشون مى زدن ظهر بود كه يه بزن و برقصى راه انداخته بودن خلاصه ته فيلم مهمونى با بزنو برقص تموم شد ....
چقدر نوشتم الان حدودا داره يك ساعت ميشه دارم ميتايپم ...
اصل ماجرا سوغاتى :
براى من يه دست بلوزو شلوارك با كلاه و پاپوش ..با يه عالمه خرتو پرتو ... با دوتا صندلى بادى مشكى ..يه سندل تابستونى ... با كتونى و كيف لى به دستور خودم ...
براى عادله هم يه دست از اون بلوزو شلوارك با كلاه و پاپوش ....
پى نوشت : اول از همه اينكه ديروز عصر خودم دستم رو باز كردم اونم با كارد ميوه خورى فكر كن تا يكى ميومد تو اتاق دستمو زير پتو قايم ميكردم چند ساعت الافش بودم اخه دو روز بود كه درد نمى كرد يعنى كمتر درد مى كرد احساس مى كردم كه دستم خواب رفته هر چند مهمتر از اون اينكه ديروز بايد ميرفتم تمرين و با دست بسته كه نمى شد خلاصه موفق شدم از اون نرده بگذرم مامانم كه فهميد خيلى دعوام كرد نوبت دكترم هفته بعد بود كه ديروز رفتيم دكتر ،حالا يه عالمه جاتون خالى دكتره دعوام كرد و گفت اگه دوباره از روى اون ميله مى افتادى مى دونى چى مى شد هيچى ديگه فحش بود كه به من مى دادحالا تو اون اوضاع يه دوست گلم اس ام اس داده استقلال سرور پرسپوليس منم رفتم مسيج رو بخونم ديگه بدتر ... البته يه چندتايى فحش جديد هم ياد گرفتم دوباره گچ گرفت و گفت : بايد يكى دو ماه تو گچ باشه گفت يگانه خانوم ما اينجا گچ اضافه نداريم .
پى نوشت دوم : عصاب ندارم چند ماه دستم تو گچ باشه آخه ما مرداد كنكور داريم چطوري تست بزنم
اومديو يكيش اشتباه شد خواستم پاكنم نمى تونم كه پامو بذارم رو برگه تكون نخوره پاك كنم ..
پى نوشت سوم : اينكه از فردا بايد بريم كارورزى به مدير مدرسه ميگم منكه نمى تونم كارى انجام بدم خوب نرم كارورزى ميگه برو بشين اونجا كارى انجام نده فقط برو از فردا بايد بريم اونجا صبح خروس خون مگس پر بديم البته عادله مثل يه كارگر بايد كار كنه خلاصه مگس پر دادن هم كار هر كسى نيست ..
پى نوشت چهارم : از ناصر خان وآتشك و رسول و مجيد شر و سام كه برام نظر دادن هم تشكر مى ميكنم از اونايى هم كه نظر ندادن بعدا يه حالى ميگيرم با رضا و مين و ...
پى نوشت پنجم : خوب قهرمانى استقلال رو به بچه هاى آبى تبريك مى گم و درگذشت پدر جبارى رو به خانواده محترمش تسليت مى گم اما هركار كنيد كه به قرمز نمى رسيد.
پى نوشت ششم : آزااااااااااااااااااااااادى
خلاصه اينكه امتحانا تموم شد ولى تا كنكور تموم نشه يه نيمچه آزادى داريم .
پى نوشت هفتم : من آدم بشو نيستم دوباره رفتم تو فكر كه يه جورى اين گچ رو دربيارم يه دفعه ديديد دستم چولاقم شد ولى چه كار كنم نمى تونم آروم بگيرم شاخم مى زنه .
تا بعد يا على خدانگهدار دوستان
نوشته شده توسط yegane در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 14:28 موضوع | لینک ثابت
سلام به بروبچ با حال خودم ... خوبيد ؟
خوب اول ازهر چيزى كه بخوام براتون بگم يا به عبارتي بنويسم اين رو بگم خيلي خيلي مواظب خودتون باشيد تا مثل من نشيد. ديروز بعد از ظهر با دوستان رفته بوديم پيست٬ براى تمرين كردن ويا به عبارتى گذراندن وقت هم آماده شدن و كفشاشون رو پوشيدن منم مثل بقيه كفشامو پوشيدم اول چند دور براى گرم شدن زديم بعد حركات آسون رو شروع كرديم مثل سيت پاى راست و چپ و مارپيچ و از اين جور كارا بعد يه ساعتى گذشته بود كه رفتيم سراغ حركات اصلى از ١٨٠ درجه شروع كرديم بعد شعله و دور پليسى و سيت بازو بسته و... جاتون خالى حسابى داشت خوش مى گذشت يه ٢-٣ساعتى كه گذشت ديديم بد نيست يه استراحتى هم بكنيم رفتيم پيه بستنى خوردن وقتى خورديم بعضى بچه ها خداحافظى كردن و رفتن ولى من و چند تايى ديگه مونديم براى انجام حركات نمايشى كه اصل ما جرا از اين جا شروع مى شه اول با هم هواپيما زديم بعد قرار شد از يه نرده اى كه اونجا بود بيايم پايين من داوطلب شدم كه اولين نفر اين كاروانجام بدم اما چشمتون روز بد نبينه از نردها داشتم ميومدم پايين كه وسط نردها افتادم زمين و كل هيكل (٥٠كيلو) مبارك افتاد روى دست چپم و شكست الان هم دستم رو گچ گرفتم و عادله از صبح تا حالا داره روش يادگارى مى نويسه ديگه جايه خالى نداره ( دفتر خاطرات مجانى گير آورده هر كارى مى خواد مى كنه ) ولى از اين حرفا كه بگذريم لعنتى بد جورى هم درد مى كنه ديشب اشكمو در آوردو فكر كنم تا صبح يه چند تايى شيشه٬ آبغوره گرفتم .
پى نوشت اول – اينكه به خاطر رفقا يه دستى تايپيدم و خيلى سخت بود پدرم در اومد.
پى نوشت دوم – از تمامى دوستان معذرت خواهى مى كنم چون يكم برام مشكله يا نمى تونم خبر بدم .
پى نوشت سوم – الان تنها كارم شده اس ام اس بازى چون كار ديدگه از دستم بر نمى ياد بازم جاى شكرش باقيه كه دست چپمه وگرنه امتحانارو چي جورى مى نوشتم .
پى نوشت چهارم – ار تمامى همسايگانى ( به جز عادله اينا چون عادله منو امروز اذيت كرد با خاطره نوشتنش ) كه صداى جيغ و داد من تا ٧ خونه اونورترهم مىره معذرت مى خوام .
پى نوشت پنجم – برام دعا كنيد دستم زود خوب بشه ايشا... آپ بعدى تا وقتى كه دستم رو باز كنم .
خوب ديگه خيلى طولانى شد مردم همتون رو به خدا ميسپارم باى .
نوشته شده توسط yegane در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 21:23 موضوع | لینک ثابت
لال از دنيا نرى صلوات ... سلام به دوستاى گلم خوبيد ؟ خانواده خوبند ؟ چكار مى كنيد ؟ چه خبر ؟ مى دونم توى اين مدت كه نبودم دلتون برام تنگ شده بوده ... صد بار تا حالا قول دادم تا كنكور نيام نت اما نمى شه با خودم گفتم من كه به برويج سر مى زنم خوب آپ مى زارم ديگه چه درديه ... ديگه نمى رم و تنها توم نمى زارم چون امتحانامون سختيش تموم شده تقريبا ... خوب اميدوارم تعطيلات خوش گذشته باشه صفا كرده باشيد با رفقا و خانواده ما كه از اولين روز تعطيلات رفتيم شهر كرد واصفهان سر راه رفتيم نياسر جاتون خالى خيلى حال داد بعد هم برگشتنه يه سر رفتيم قم و بعدشم برگشتيم خونه .... اونجا كه بوديم چند تا عكس در حال دراز كش از طبيعت انداختم كه ببينيد ...


خوب خالم هم رفته كربلا اين بچه ى شرشو گذاشته خونه ى ما ديونمون كرده من كه جدا از دستش ديگه مى خوام سر به بيابون بزارم تور خدا راه حل بديد كه من چكارش كنم تو اتاق من كمين كرده بيرون هم نمى ره يكى گفت : بزنش اخه كوچيك نيست كه من بزنمش ٨ سالشه يكى كه بزنم دوتا مى خورم
قهر هم كار ساز نبوده ... اينم عكسش ....

خوب دوستان امتحاناتو چكار كرديد ؟ من كه تا الان امتحاناتو به اميد خدا بد ندادم تا بعدياش ...
خوب خيلى حرف زدم بازم مى گم دلم براى همگى تنگ شده بود
تا پست بعدى فعلا يا على
نوشته شده توسط yegane در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 19:53 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

نام : يگانه
نام خانوادگى : فرهام
ت.ت:31/1/1369
تنها دل خوشى: خدام
عاشق رنگ قرمز و صورتى
معتاد عادله (عادله معتاد نيستا من به اون معتادم)
متنفر از حرف بدون عمل
علاقمند به ورزش و وب و معلمان گير
خراب رفقا
اسير زندگى
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY